تبليغاتX
ستاره

ستاره

سبد ی پر ازستاره

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

خدایا !خسته ام!نمی توانم.

بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

خدایا سه رکعت زیاد است

بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

ملائکه ی من! ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است

چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است

امشب با من حرف نزده

خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند

هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود

خورشید از مشرق سر بر می آورد

خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت5:35توسط ستاره | |

http://night-skin.com/img/logo3.gif

الو ... الو ... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم

کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟

- فرشته ساکت بود.

بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت نه خدا خیلی دوستت داره.

مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید

و با همان بغض گفت :

اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شكسته شد :

ندایی صدایش در گوش و جان كودك طنین انداز شد :

بگو زیبا بگو.

هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت :

خدا جون خدای مهربون،

خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم

تو رو خدا ...

چرا ؟

ولی این مخالف با تقدیره.

چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم

قد مامانم، ده تا دوستت دارم.

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.

مگه ما با هم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک :

آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ،

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند.

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت5:7توسط ستاره | |

http://night-skin.com/img/logo3.gif

و می رسد روزی که آغازش پایان من است.

روزی که من نیستم تنهایی ام از تنهاییش خسته می شود و می رود ،و دیگر کسی تنها نیست.

چه دنیاییست دنیای بدون من و تنهاییی.

یادم می آید چند باری برایش نوشتم تنهایم در آن روز که آن روز هنوز نرسیده بود.

تو خواندن بلد نبودی.

خوشحال باش ، تو هم مثل من نبودی.

تو هم مثل من نبودی.

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت14:21توسط ستاره | |

http://night-skin.com/img/logo3.gif

میگم عاشقم ،اما خودم بهتر  می دونم که نالایقم

کدوم عاشقی، من که همیشه برای تو ایینه دقم

کجا عاشقم

می گم مجنونم ، ولی نماز اول وقتمو نمی خونم

می گم مجنونم ، میگم مدیونم

اما یه عکس شهید نیست رو دیوار خونم

کجا مجنونم

میگم علقمه و غافلم از غربت اروند

شرمنده نشدم از پلاک و چفیه و سر بند

امر به معروف این روزا فدای ازادی شده

کسی به فکر مهدی نیست نبودنش عادی شده

وا حسرتا جا مونده ام از شهدا

وا حسرتا جامونده ام از شهدا

غریب ارباب ، همش به ما گفتن که هستی تشنه ی اب

نه به اون خدا، هل من ناصر تو میگه که هستی تشنه ی جواب

غریب ارباب

گرچه بدم، حالا که برگشتم پیش تو نکن ردم

پشیمونم، از همه اون نفس هایی که بی تو زدم

گرچه بدم، من که عمری اقا پای سفرت روزیمو خوردم

داده ای آبرو اما من چی آبرو بردم

این قدر نپرسیم از عباس برات پابوسی چی شد

جواب اقا رو بدیم غیرت ناموسی چی شد

وا حسرتا جامونده ام از شهدا

وا حسرتا جامونده ام از شهدا

امون بده لیلای من یک خبری به مجنون بده

سامون بده من که مردم کربلاتو نشون بده

دنیای من، الهم الجعل محیا محیای من

هیوای من ، من واسه تو گریه میکنم تو برای من

مگه من چی دارم که بریزم اقا جون زیر پات

به جز این دلی که باز دوباره خیلی تنگه برات

می خوام صدات کنم حسین اما خجالت می کشم

دوباره ناز  کن اقا جون دوباره منت می کشم

 

اینم فایل صوتی این مداحی با صدای اقای مرتضی کشاورز

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت12:57توسط ستاره | |

http://night-skin.com/img/logo3.gif


منم تو این عکسم اگه گفتی کدومم؟

ادامه عکس ها

+نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت14:39توسط ستاره | |

http://night-skin.com/img/logo3.gif